صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

399

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) نبرد بنى مصطلق يا مريسيع هر چند اين نبرد چندان ادامه نداشت و از حيث نظامى ، گسترده و دامنه‌دار نبود ؛ اما حوادثى در آن اتفاق افتاد كه از جهتى سبب غم و اندوه و نابسامانى جامعهء مسلمانان گشت و از سوى ديگر منافقان ، بد نام و رسوا شدند ؛ و به مناسبت اين حوادث ، سلسله قوانينى تعزيرى - تأديبى وضع گرديد كه صورت ويژه‌اى از نظر كرامت و عزّت و پاكى اخلاقى و اجتماعى به جامعهء مسلمانان بخشيد كه خلاصهء مطلب ، بدين شرح است : اين نبرد - به طور اصح - در ماه شعبان سال ششم ه . اتفاق افتاد . خبر رسيد كه حارث پسر ابو ضرار ، رئيس و فرماندهء بنى مصطلق همهء اقوامش را با صحرانشينان اطراف خود گرد آورده ، مىخواهد به جنگ پيامبر بيايد . پيامبر ، بريده پسر حصيب اسلمى را براى كسب خبر درست فرستاد . او رفت و با حارث سخن گفت و سپس خبر قطعى را براى پيامبر آورد . ( 2 ) همين كه خبر را به او دادند ، يارانش را جمع‌آورى كرد و در دوم ماه شعبان ، از مدينه بيرون رفت و جمعى از منافقان - كه قبلا در جنگها شركت نمىكردند - با او بيرون رفتند . زيد پسر حارثه ، يا ابو ذر و يا ثميله پسر عبد اللّه ليثى را به جاى خود نشاند . حارث ضرار ، جاسوسى گماشته بود تا خبر لشكر اسلامى را گزارش كند . مسلمانان آن جاسوس را ديدند كه با شتاب مىدود . او را از پاى در آوردند . خبر آمدن پيامبر و كشتن ديده‌ور به حارث رسيد ، سخت هراسان و سراسيمه شد . مردم صحرانشين تنهايش گذاشتند . پيامبر ، بالاى آب « مريسيع » در ناحيهء « قديد » به طرف ساحل دريا رفت و رحل اقامت افكند و آمادهء نبرد با بنى مصطلق شد . پرچم مهاجران را به ابو بكر داد و پرچم انصار را به سعد پسر عباده سپرد . مسلمانان و نيروى حارث ، ساعتى همديگر را زير تير